الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

297

إحياء علوم الدين ( فارسى )

منافق باشى از نفاق نترسى . پس عارف هميشه ميان التفات سابقت و خاتمت است ، ترسان از ايشان . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : العبد المؤمن بين مخافتين : بين أجل قد مضى لا يدرى ما اللّه صانع فيه ، و بين أجل قد بقي لا يدرى ما اللّه قاض فيه ، فو الّذي نفسي بيده ما بعد الموت من مستعتب و لا بعد الدّنيا من دار الاّ الجنّة او النّار ، اى ، بندهء مؤمن ميان دو ترس است : ميان مهلتى كه گذشت نداند كه خداى در آن چه كرده است ، و ميان مهلتى كه باقى مانده است نداند كه خداى - عز و جل - در آن چه قضا فرمايد ، پس بدان خداى كه نفس من در تصرف اوست كه پس از مرگ جاى آشتى خواستنى نيست ، و پس از دنيا سرايى نيست مگر بهشت يا دوزخ . بيان معنى سوء خاتمت ( 1 ) [ سؤال ] اگر گويى كه بيشتر ترس اين جماعت به سوء خاتمت بازگشت ، پس معنى سوء خاتمت چيست . [ جواب ] بدان كه سوء خاتمت بر دو مرتبه است ، يكى از ايشان بزرگتر از ديگرى . اما مرتبهء بزرگ هايل آن است كه بر دل نزديك سكرات مرگ و ظهور هولهاى آن يا شك يا جحود غالب باشد ، پس جان در حال غلبت شك يا جحود قبض كرده شود . پس آن چه بر دل از عقدهء جحود غالب شد ، ميان او و ميان خداى هميشه حجاب باشد ، و آن دورى دايم و عذاب مخلّد اقتضا كند . و دوم و آن كم از آن است ، آن كه بر دل نزديك مرگ دوستى كارى از كارهاى دنيا يا شهوتى از شهوتهاى آن غالب شود ، پس آن در دل او متمثل گردد و آن را مستغرق گرداند تا در آن حال در دل جز آن نگنجد ، پس قبض جان او در آن حال اتفاق افتد . پس مستغرق شدن دل او بدان نگونسار كنندهء سر او باشد سوى دنيا ، و گردانندهء روى او سوى آن . و هر گاه [ 224 ] كه روى از خداى بگردد ، حجاب حاصل آيد ، و هر گاه كه حجاب حاصل شد ، عذاب نازل شود ، چه آتش افروختهء خداى جز محجوبان را نگيرد . و اما مؤمنى كه دل او سليم باشد از دوستى دنيا و همت او مصروف به حق تعالى ، آتش او را گويد : جز يا مؤمن فانّ نورك اطفأ لهبى ، اى ، بگذر اى مؤمن ، چه نور تو زبانهء مرا فرو مىراند . پس هر گاه كه قبض جان در حالت غلبهء دوستى دنيا اتفاق افتد ، امر او در خطر است ، زيرا مرد بر چيزى ميرد كه زندگانيش بر آن باشد . و پس از مرگ براى دل صفتى ديگر كسب نتوان كرد كه ضد آن صفت غالب باشد بر او . چه در دلها تصرف نيست مگر به اعمال جوارح ، و جوارح به مرگ باطل شد ، پس عملها باطل گشت ، پس در عمل جاى طمع نيست ، و در بازگشتن به دنيا طمع